خلوت انس
مقالات
بیست بهار دوست داشتنی خدا رو دیدم و توش زندگی کردم . اما همه بهم میگن بچه ای ، ساده ای ... چند وقته فکر می کنم که بچگی من از کجاست؟ دور و اطرافمو کلی آدم گرفته که همه ادعا دارن منو دوست دارن ، منم سعی می کنم با همه ی وجود همه رو دوست داشته باشم . وقتی می بینم کسی ناراحته ، دلم می گیره ، نمی تونم تحمل کنم . باهاش حرف میزنم : فلانی چرا ناراحتی ؟ چرا ... ؟ اگه بخواد کل روز رو هم صحبت کنه به حرفاش گوش میدم ، سعی میکنم ناراحتی رو ازش دور کنم. کارم دلیل داره چون دوسش دارم ! تازه فهمیدم سادگیم از اونجاست که غریبه رو نمیشناسم ، همه رو آشنا می بینم . وای بر من ، هروقت یادم می افته چقدر برای دوستام ناراحت شدم ، دلم می گیره ! دوستایی که من تو دلشون جایی نداشتم . اما من اکثر اوقات خوشحالم ، نباید ناراحتی داشته باشم ! این تشخیص اطرافیانمه. کسایی که منو دوست دارن یه دفعه نشده بگن : مریم تو هم بگو ، تو هم حرف بزن . فقط گفتن تو خوشبختی ، تو مشکلی نداری، تو همیشه شادی . همیشه مراقب حرفام بودم تا دل کسی رو نشکونم اما هیچ کس به فکر شکستن دل من نیست ! خیلی دوستامو دوست داشتم و دارم ، خودشون می دونن .دل من دروازه ی شهر نیست که افراد بیان و برن ، برای همه تو دلم جایی ساختم به خصوص ... . تو این تنهایی ها یکی هست که همیشه با منه ، کسی که از اول بهترین دوستم بوده و هست ! همیشه می بینمش ، اونو تو آدما می بینم : یکی باصداقت ، یکی عاشق ، یکی بامعرفت ، یکی مهربون و ... به خاطر همین دوسشون دارم . اما شاید همین دوست داشتن ها دلیل بچگی منه ، دلیل سادگی منه !باید ترکش کنم تا بزرگ شم ، باید اول به موقعیت و اندازه و خاصیت و شکل آدما نگاه کنم بعد دوسشون داشته باشم ، باید ... . می دونید راستشو بگم تا حالا خیلی سعی کردم اما نمی تونم ، دوست دارم همین طور بچه بمونم ! یه دختر کوچولوی بیست ساله که دلش برای همه می تپه ! توضیح : این موضوع مصداق خیلی از همسن و سالهای منه . 
| Design By : Night Skin |


