خلوت انس
مقالات
قهرمانی استقلال همیشه قهرمانو به همه استقلالیهای عزیز صمیمانه تبریک میگم... در دنیای دیگر انسان مشغول مرور کردن دفتر خاطرات خود از این دنیا بود. هر جا که اتفاقات و صحنه های شاد و زیبا را مرور میکرد جای دو رد پا را در کنار صفحه می دید و هر جا که اتفاقات و صحنه های غمگین و ناراحت کننده را مرور می کرد فقط جای یک رد پا را می دید. به خداوند گفت بارالها! این چه رسمی است که در شادی ها در کنارم بودی و در غمها مرا تنها گذاشتی؟ خداوند فرمود: در شادی ها کنارت بودم و جای دو رد پا است ولی در غمها جای یک رد پا ست زیرا تو در آغوش من بودی... روزی یکی از افراد شهر تصمیم گرفت قله ای را فتح کند... درحین صعود که شب بود و هوا خیلی سرد ، طنابش را به کوه وصل می کرد و بالا می رفت... ناگهان میخها از جا کنده شدند و وی از کوه پرت شد...در هنگام سقوط که از همه جا نا امید شده بود خدا را صدا زد و از او کمک خواست. در همان لحظه طنابش را در دستش احساس کرد ، آنرا سفت گرفت و به کوه آویزان شد . ساعتی گذشت ، هوا بسیار سرد و تاریک بود ، هنوز خود را محتاج خداوند می دید ، به خداوند گفت خدایا راهی جلوی پایم بگذار ! خداوند فرمود : طناب را رها کن! مرد گفت: چگونه طناب را رها کنم در حالی که زیر پایم دره است؟ خداوند فرمود: به من اعتماد کن و طناب را رها کن! اما مرد اعتماد نکرد و طناب را رها نکرد. چند روز بعد که مردم متوجه شدند مرد هنوز بر نگشته در پی او به کوه رفتند... اما او را در پایین دره ای آویزان به یک طناب و یخ زده و مرده یافتند که فقط یک متر با زمین فاصله داشته... موفقیت چیست؟ زیاد خندیدن، کسب احترام افراد دانا و محبت کودکان، قدردانی از انتقادهای صادقانه و تحمل خیانت دوستان دروغین، لذت بردن از زیبایی؛ فهم خوبیهای دیگران؛ بهتر کردن دنیا، چه با پرورش کودکی تندرست، چه با ایجاد باغی زیبا، چه با بهبود اوضاع اجتماعی و دانستن اینکه حتی یک نفر با کمک تو زندگی بهتری پیدا کرده، موفقیت این است... ( امرسون ) گویند مرا عذاب خواهی فرمود من در عجبم که آن کجا خواهد بود آنجا که تـو باشـی عذابـی نـبود آنجا که تو نیسـتی کجــا خـواهد بود چنین آورده اند که مردی به نزد رامانوجا آمد. رامانوجا یک عارف بود، شخصی کاملاً استثنایی- یک فیلسوف، و در عین حال یک عاشق، یک سرسپرده. بندرت اتفاق می افتاد- یک ذهن موشکاف، ذهنی نافذ، اما با قلبی سرشار. مردی به نزد او آمد و پرسید:«راه رسیدن به خدا را نشانم بده.» رامانوجا پرسید:«هیچ تا به حال عاشق کسی بوده ای؟» سوال کننده پرسید:«راجع به چی صحبت می کنی، عشق؟ من تجرد اختیار کرده ام. من از زن چنان می گریزم که آدمی از مرض می گریزد. نگاهشان نمی کنم، چشمم را به رویشان می بندم.» رامانوجا گفت:«با این همه کمی فکر کن. به گذشته رجوع کن، بگرد، جایی در قلبت آیا هرگز تلنگری از عشق بوده، هر قدر کوچک هم که بوده باشد.» مرد گفت:«من به اینجا آمده ام که عبادت یاد بگیرم، نه عشق. یادم بده چگونه دعا کنم. شما راجع به امور دنیوی صحبت می کنی، و من شنیده ام که شما عارف بزرگی هستی. به اینجا آمده ام که به سمت خــدا هدایت شوم، نه به سمت امور دنیوی.» گویند رامانوجا به او جواب داده ... چقدر غمگین هم شد، و به مرد گفت:«پس من نمی توانم به تو کمک کنم. اگر تو تجربه ای از عشق نداشته باشی آن وقت هیچ تجربه ای از عبادت نخواهی داشت. بنابراین، اوّل به زندگی برگرد و عاشق شو، و وقتی عشق را تجربه کردی و از آن غنی شدی، آن وقت نزد من بیا – چون که یک عاشق قادر به درک عبادت است. اگر نتوانی از راه تجربه به یک مقولۀ غیر منطقی برسی، آن را درک نخواهی کرد. و عشق عبادتی است که توسط طبیعت سهل و ساده در اختیار آدمی گذاشته شده- تو حتی به این چیز سهل و ساده نمی توانی دست پیدا کنی. عبادت عشقی است که به سادگی داده نمی شود، فقط موقعی قابل حصول است که به اوج تمامیت رسیده باشی. تلاش فراوان برای رسیدن به این مقام باید صورت گیرد. برای عشق نیاز به تلاش نیست؛ عشق مهیاست، عشق در جوشش و جریان است. و تو آنرا پس می زنی.» دوستی پاک ترین نوع عشق است؛بالاترین شکل آن. در دوستی خواستن وجود ندارد. شرط و شروطی هم موجود نیست. در دوستی انسان از بخشیدن لذت می برد،البته بی حد و اندازه هم دریافت می کند. اما این دریافت کردن یک قضیه ثانوی است و خود به خود اتفاق می افتد. این دریافت کردن ممکن است از نواحی دیگر باشد و نه از آن کسی که به او بخشیده اید. نشانه های عاشق بودن چیست ؟ اول: اغنای محض ، به هیچ چیز دیگری نیاز نیست. دوم: آینده وجود ندارد ، همین لحظه عشق ابدیت دارد،نه لحظه بعد،نه آینده،نه فردا.عشق امری است که در زمان حال رخ می دهد سوم: وجودت از میان بر می خیزد،دیگر وجود نداری. اگر هنوز وجود داشته باشی ،معنی اش این است که هنوز وارد معبد عشق نشده ای. شمع را که به خورشید هدیه می دهی در می یابد که چند یلدا را باکبریت های نمور و یکی سنگ چخماق سر کرده ای برگ را که به جنگل هدیه می دهی به نیم نگاهی درمی یابد چند بارت به خاک افکنده اند صحرازادگانی که قیم درختانند ! یغما گلرویی با تب تنهایی جانکاه خویش زیر باران می سپارم راه خویش سیل غم در سینه غوغا می کند قطره ی دل میل دریا می کند قطره ی تنها کجا؟ دریا کجا؟ دورماندن از رفیقان تا کجا همدلی کو تا شوم همراه او سرنهم هرجا که خاطرخواه او شاید از این تیرگی ها بگذریم سر به روی روشنایی ها بریم می روم شاید کسی پیدا شود بی تو کی این قطره دل دریا شود فریدون مشیری كسي را كه دوستش داري ازش بگذر ، اگر قسمت تو باشد بر مي گردد ، اگر هم برنگشت حتماً از اول مال تو نبوده است ، پس بهتر كه رفت . سعي كن به كسي كه تشنه عشق است دل نبندي ، سعي كن به كسي كه لايق عشق است دل ببندي چون تشنه عشق روزي سيراب خواهد شد . 










| Design By : Night Skin |



