خلوت انس
مقالات
باز به یاد آریم غدیر را ! و هر لحظه در این روز که حضرت حق علی را ولی ماکرد از خدا بخواهیم که او و راهش را بشناسیم ... ...در همان حال که در عمق آسمان ها پرواز می کند مرد شعر است و مرد زیبایی سخن و من در جامعه ای زندگی می کنم که باز به او محتاجم... او برخلاف پیامبران دگر، برخلاف حکیمان دگر، برخلاف نوابغ و اندیشمندان دگر که اگر نابغه اند، مرد کار نیستند و اگر مرد کارند، مرد اندیشه وفهم نیستند و اگر هر دو هستند، مرد شمشیر و جهاد نیستند و اگر هرسه هستند، مرد پاکدامنی و پارسایی نیستند و اگر همه هستند ،خدا را نمی شناسند و خود را در ایمانشان گم نمی کنند خودشان هستند ! او برخلاف همه ی این ها مردی است در همه ی ابعاد انسانی . همه ی تمدن ها و فرهنگ ها و مذهب ها انسان هارا یا یک حیوان اقتصادی یا یک حیوان نیایشگر درون گرا فردی در دخمه های عبادت و رهبانیت یا مرد اندیشه و تفکر ساخته اند بی احساس، بی دل، بی عشق. یا مرد عشق و احساس بی عقل، بی تفکر، بی منطق . واو مرد همه ی این ابعاد است ! و علی همه ی عمرش را بر روی این سه کلمه گذاشت : مکتب وحدت عدالت
شمع را که به خورشید هدیه می دهی در می یابد که چند یلدا را باکبریت های نمور و یکی سنگ چخماق سر کرده ای برگ را که به جنگل هدیه می دهی به نیم نگاهی درمی یابد چند بارت به خاک افکنده اند صحرازادگانی که قیم درختانند ! یغما گلرویی با تب تنهایی جانکاه خویش زیر باران می سپارم راه خویش سیل غم در سینه غوغا می کند قطره ی دل میل دریا می کند قطره ی تنها کجا؟ دریا کجا؟ دورماندن از رفیقان تا کجا همدلی کو تا شوم همراه او سرنهم هرجا که خاطرخواه او شاید از این تیرگی ها بگذریم سر به روی روشنایی ها بریم می روم شاید کسی پیدا شود بی تو کی این قطره دل دریا شود فریدون مشیری كسي را كه دوستش داري ازش بگذر ، اگر قسمت تو باشد بر مي گردد ، اگر هم برنگشت حتماً از اول مال تو نبوده است ، پس بهتر كه رفت . سعي كن به كسي كه تشنه عشق است دل نبندي ، سعي كن به كسي كه لايق عشق است دل ببندي چون تشنه عشق روزي سيراب خواهد شد . عشق با شناسنامه بی ارتباط نیست و گذر فصل ها و عبور سال ها بر آن اثثر می گذارد اما دوست داشتن در ورای سن و زمان و مزاج زندگی می کند و بر آشیانه ی بلندش روز و روزگار را دستی نیست . عشق جوششی یکجانبه است، به معشوق نمی اندیشد که کیست . یک جوشش ذاتی است و از این رو همیشه اشتباه می کند و در انتخاب به سختی می لغزد و یا همواره یکجانبه می ماند و گاه ، میان دو بیگانه ی ناهمانند، عشقی جرقه می زند و چون در تاریکی است و یکدیگر را نمی بینند ، پس از انفجار این صاعقه است که در پرتو روشنایی آن ، چهره ی یکدیگر را می توانند دید و در اینجا است که گاه ، پس از جرقه زدن عشق ، عاشق و معشوق در چهره ی یکدیگر می نگرند ، احساس می کنند که هم را نمی شناسند و بیگانگی و ناآشنایی پس از عشق که درد کوچکی نیست ، فراوان است . عشق گاه جابه جا می شود و گاه می سوزاند. اما دوست داشتن از جای خویش از کنار دوست خویش ، برنمی خیزد، سرد نمی شود که داغ نیست، نمی سوزاند که سوزنده نیست . ای زیبای وجود من با توسخن می گویم با تو که همیشه با منی ولی من هم چنان انتظار تورا می کشم نمی دانی انتظار دیدن ماه در شب چقدر تلخ است ، انتظاری که معشوق را بدون آمادگی می طلبد به راستی که انتظار زیباست اما امید به دیدار معشوق زیباتر حتی در درون خود در معبودگاه خویش به انتظار تو نشسته ام نمی دانم کی می آیی، نمی دانم ولی این را می دانم که تورا دوست دارم ومن هم چون درخت خشکی به انتظار ثمر نشسته ام ثمری که بهار را به همراه دارد آری انتظار من به خاطر توست به خاطر تو که همیشه بامنی اما نیستی چشمهایم را نمی توانم بگشایم ای زندگی من ،ای هستی من قطره ای از اشک چشمان زیبایت را برمن فروریز که از خشکی پاییز هراسانم . معنی واژه انتظار گرچه در بسیاری تجربه ها نهفته است اما هیچ گاه هیچ انتظاری نمی تواند معنای حقیقی وزیبای آن را به من بنمایاند. انتظار در مکتب من ها واژه ایست برای پاسخ دادن به این سوال که چرا باید ادامه داد؟ چرا باید زندگی کرد؟ و هدف چیست ؟ شاید ذهن کوچک من بتواند هدف بودن خویش را در این واژه دریابد. من در اسلام ، مسیحیت ، یهودیت وحتی در بی دینی ولی من بودن ، این واژه را با تمام وجود در دل خویش حفظ کرده ونفس می کشد تا انتظار پایان یابد . مریم هنگامه... اي دل لبريز ازشوق و اميد! كاش مي ديدي كه فردا نيستم. كاش مي ديدي كه چون پنهان شديم، در همه آفاق پيدا نيستيم. گرچه هر مرگي تسلي بخش ماست كاندر اين هنگامه تنها نيستيم! بد تر از مرگ است آن دردي، كه باز، زندگي مي خندد و،ما نيستيم! فریدون مشیری عشق نداشته باشم هیچم... خدا را فراتر از هرچیز دیگری دوست بدارید اگر ایمانم چنان کامل باشد تا آنجا که کوهها را جابه جا کنم اما عشق نداشته باشم ،هیچم. اگر تمامی اموالم را میان فقرا تقسیم کنم و اگر بدن خود را به آتش بسپارم اماعشق نداشته باشم ،هیچ حاصلی به دستم نیست. اگر کالبدهای شمابه خاطر خداوند سوزانده شود اما عشق نداشته باشید ،هیچ ازشی نخواهد داشت. هیچ! آری! جایی که عشق باشد، انسان هست و خدا هست. پائولو کوئلیو







| Design By : Night Skin |


