تبليغاتX
خلوت انس


خلوت انس

مقالات

سلام به همه ی دوستای خوبم

خیلی وقته نیستم البته شما هم کم پیدا شدید!

تو این مدت درگیر امتحانای ترم دومی بودم که قرار بود خرداد باشه اما سر از شهریور دراورد!

 به هرحال تابستون هم گذشت

امیدوارم از این به بعد مطالب بهتری رو بذارم تو وبلاگ و غافل از دوستای خوب وبلاگیم نشم.

 

نوشته شده در شنبه هجدهم مهر 1388ساعت 5 قبل از ظهر توسط مریم | |

 

 

بیست بهار دوست داشتنی خدا رو دیدم و توش زندگی کردم . اما همه بهم میگن بچه ای ، ساده ای ...

چند وقته فکر می کنم که بچگی من از کجاست؟

دور و اطرافمو کلی آدم گرفته که همه ادعا دارن منو دوست دارن ، منم سعی می کنم با همه ی وجود همه رو دوست داشته باشم . وقتی می بینم کسی ناراحته ، دلم می گیره ، نمی تونم تحمل کنم . باهاش حرف میزنم : فلانی چرا ناراحتی ؟ چرا ... ؟ اگه بخواد کل روز رو هم صحبت کنه به حرفاش گوش میدم ، سعی میکنم ناراحتی رو ازش دور کنم. کارم دلیل داره چون دوسش دارم !

تازه فهمیدم سادگیم از اونجاست که غریبه رو نمیشناسم ، همه رو آشنا می بینم .

وای بر من ، هروقت یادم می افته چقدر برای دوستام ناراحت شدم ، دلم می گیره ! دوستایی که من تو دلشون جایی نداشتم .

اما من اکثر اوقات خوشحالم ، نباید ناراحتی داشته باشم ! این تشخیص اطرافیانمه.

کسایی که منو دوست دارن یه دفعه نشده بگن : مریم تو هم بگو ، تو هم حرف بزن . فقط گفتن تو خوشبختی ، تو مشکلی نداری، تو همیشه شادی .

همیشه مراقب حرفام بودم تا دل کسی رو نشکونم اما هیچ کس به فکر شکستن دل من نیست !

خیلی دوستامو دوست داشتم و دارم ، خودشون می دونن .دل من دروازه ی شهر نیست که افراد بیان و برن ، برای همه تو دلم جایی ساختم به خصوص ... .

تو این تنهایی ها یکی هست که همیشه با منه ، کسی که از اول بهترین دوستم بوده و هست !

همیشه می بینمش ، اونو تو آدما می بینم  : یکی باصداقت ، یکی عاشق ، یکی بامعرفت ، یکی مهربون و ... به خاطر همین دوسشون دارم .

اما شاید همین دوست داشتن ها دلیل بچگی منه ، دلیل سادگی منه !باید ترکش کنم تا بزرگ شم ، باید اول به موقعیت و اندازه و خاصیت و شکل آدما نگاه کنم بعد دوسشون داشته باشم ، باید ... .

می دونید راستشو بگم تا حالا خیلی سعی کردم اما نمی تونم ،

دوست دارم همین طور بچه بمونم !

یه دختر کوچولوی بیست ساله که دلش برای همه می تپه !

 

توضیح : این موضوع مصداق خیلی از همسن و سالهای منه .

 

نوشته شده در دوشنبه نوزدهم مرداد 1388ساعت 9 بعد از ظهر توسط مریم | |

 

سلام به همه ی دوستای خوبم

این نوشته از خودم رو به پیشنهاد دوست عزیزم عارفه (مثل تو تنها) گذاشتم تو وبلاگ تا شما هم بخونید. امیدوارم خوشتون بیاد!

 

خدا

 

پس از طوفان سخت تنهایی

پس از شبهای تاریک زمستانی

وقتی من من شدم

وقتی تنهای تنها شدم

با خود غزل مرگ را فریاد زدم

با خود فریاد عشق را س زدم

ندانستم که چرا  چنین شدم

ندانستم چرا غمگین شدم

فقط ماندم تا بمانم

فقط خواندم تا بخوانم

نمی دانستم که چرا خدا از دلم رفت

نمی دانستم که چرا وفا از دلم رفت

فقط گفتم خدا نیست

فقط گفتم وفا نیست

ندانستم که عشق نیست اما خدا هست

ندانستم که مهر نیست اما خدا هست

ندانستم  که چرا خدا هست اما مهر نیست

ندانستم که چرا خدا هست اما عشق نیست

فقط خواندم که تنهایم

فقط گفتم که ویرانم

ندیدم من خدا را ندیدم

ندیدم من وفا را ندیدم

ندانستم که وقتی خد ا نیست تنهایم

ندانستم وقتی خدا نیست ویرانم...

 

 

نوشته شده در جمعه بیست و ششم تیر 1388ساعت 7 بعد از ظهر توسط مریم | |

 

love

 

عشقی که گرم و شدید است زود می سوزد و خاموش می شود . من سرمای تو را نمی خواهم و نه ضعف یا گستاخی ات را ، عشقی که دیر بپاید شتابی ندارد گویی که برای همه ی عمر وقت دارد .

 

مرا کم دوست داشته باش اما همیشه دوست داشته باش ! این وزن آواز من است .

 

اگر مرا بسیار دوست بداری ، شاید حس تو صادقانه نباشد کمتر دوستم بدار تا عشقت ناگهان به پایان نرسد . من به کم هم قانعم و اگر عشق تو اندک اما صادقانه باشد من راضی ام .

 

                                    " دوستی پایدار از هر چیزی بالاتر است "

 

مرا کم دوست داشته باش اما همیشه دوست داشته باش ! این وزن آواز من است .

 

بگو تا زمانی که زنده ای دوستم داری ! و من تمام عشق خود را به تو پیشکش می کنم تا زمانی که زندگی باقی است . هرگز تو را فریب نمی دهم چه اکنون و چه بعد از مرگ همیشه با تو صادق خواهم ماند و امروز در بهار جوانی ام عشقم به تو اطمینان می بخشد .

 

عشق پایدار لطیف و ملایم است و در طول عمر ثابت قدم با تلاش صادقانه ، چنین عشقی به من هدیه کن و من با جان خود از آن نگهداری خواهم کرد. در خشکی یا دریا ، در هرجا و در هر آب و هوا عشق پایدار ، ثابت و همیشگی است .

 

مرا کم دوست داشته باش اما همیشه دوست داشته باش ! این وزن آواز من است ...

 

 

موریس مترلینگ-اسرارخلقت

Maloosnazanin.blogfa.com

نوشته شده در شنبه بیستم تیر 1388ساعت 11 قبل از ظهر توسط مریم | |

سلام به همه ی عاشقای علی

عیدتون مبارک

تو این دنیای خالی از مهر و صفا یه مرد هست که قلبم همیشه براش می تپه و از ته دلم میگم:

بابا جونم روزت مبارک!

از همه مهم تر این عید متعلق به پدرایی که الان نیستن و رفتن تا من و تو کنار هم زندگی کنیم اما یادشون و هدفشونو از یاد نبریم . یه صلوات برای یاد و خاطره اونا چیز زیادی نیست...

نوشته شده در دوشنبه پانزدهم تیر 1388ساعت 11 قبل از ظهر توسط مریم | |

آغوش ماه


نگاهی کرده ام در آفاق و ماهی کرده ام پیدا
چه روشن ماه و روشن بین نگاهی کرده ام پیدا

به سوی خلق هر راهی که دارم کور خواهد شد
که از دل با خدای خویش راهی کرده ام پیدا

من آن بخت سپید خود که گم شد سالها ازمن
کنون در گوشه ی چشمی کرده ام پیدا

به آهی کز دل آوردم گرفتم دامن همت 
خداوندا چه دامنگیر آهی کرده ام پیدا

برای زندگانی موجبی در خود نمی دیدم
کنون گر عمر باشد تکیه گاهی کرده ام پیدا

گدای عشقم و عرض نیاز بی نیازی را
بلند ایوان ناز پادشاهی کرده ام پیدا

از این پس شهریارا از غم دنیا نیندیشم 
که چون آغوش پیر خود پناهی کرده ام پیدا

            شهریار               

نوشته شده در یکشنبه هفتم تیر 1388ساعت 8 بعد از ظهر توسط مریم | |

                     

                    خدایا ! 

                              چگونه زیستن را تو به من بیاموز ،

                       چگونه مردن را خود خواهم آموخت .

دکت علی شریعتی

 

نوشته شده در جمعه بیست و نهم خرداد 1388ساعت 6 بعد از ظهر توسط مریم |

...

چه دشوار شده است دم زدن ! در این جا که هر درختی مرا قامت تفنگی است و...

« صدای هر گامی غم، غم» !

نمی توانم سکوت را تحمل کنم. نمی توانم چیزی بگویم . ولی ساکت خواهم ماند !

یک شهید نمی بینی که چه شیرین و آرام می میرد ؟

برای آن ها که به روزمرگی خو کرده اند و با خود ماندگارند مرگ فاجعه ای هولناک و شوم زوال است ، گم شدن در نیستی است . آنکه آهنگ هجرت از خویش کرده است ، با مرگ آغاز می شود . چه عظیم اند مردانی که عظمت این فرمان شگفت خدا را شنیده اند و بدان کار بسته اند که « بمیرید پیش از آنکه بمیرید » ؟!(کویر)

آری ! برای مردان خدایی مرگ آغاز است ، آغازی برای بودن و رسیدن به معشوق .هم اکنون بعد از گذشت چندین سال از ۲۹خرداد ۱۳۵۶، هم چنان کلمات و روح گفته های شهید بزرگ دکتر علی شریعتی در وجود هر انسانی رخنه می کند و عشق به خدا را در ذره ذره ی وجود آدمی به جوشش وا میدارد. او رفت اما یاد او همیشه در دل و ذهن هر ایرانی مسلمان علی شناس باقی است !

امروز منتظر بودم تا شاید گفته ای ، یادی از او را در تلویزیون و از زبان بزرگان این مملکت ببینم و بشنوم اما هیچ !

گویا امسال روز برگداشت او از تقویم رسمی این کشور مسلمان علی دوست - نه علی شناس – پاک شده ! اما دوستان عزیز من بدانید که با این فراموشی ها ما به خود خیانت بزرگی می کنیم چراکه انقلاب کردیم تا از دوران جاهلیت علی پرست به دوران آگاهی علی شناس برسیم اما با دفن کردن همه ی یادها و گفته های هم چون شریعتی ها اسلام را نیز از یاد خواهیم برد. باز هم اگر آگاه باشیم آثار ماندگارشان را از زندگی خود دور نمی کنیم .

گفته ای از کسی که همیشه در میان بیگانگان به شیعه بودن و درمیان دوستان به سنی بودن متهم بود :

علی آشکارترین " حقیقت " و مترقی ترین " مکتب " ی است که در شکل یک موجود انسانی تجسم یافته است .   (فاطمه فاطمه است )

 

نوشته شده در جمعه بیست و نهم خرداد 1388ساعت 5 بعد از ظهر توسط مریم | |

انتخابات

شال سبز

بهار زیبای خدا قصد عزیمت به سرزمین یخ زده ی انسانها رو کرده بود ، منم منتظر این بهار الهی بود چونکه در اون متولد شده بودم و با لحظه لحظه های روزهای زیبای اون زندگی می کردم. اما این بار که بیستمین بهار زندگی بود کمی فرق داشت!

تو دانشگاه و اینجا و اونجا سخن از اومدن نجات دهنده ی ما از سردی های روزگار بود. تو گروههای مختلف مردم از افراد مسن اطراف گرفته تا دوستام و بسیجی ها و انجمنی ها و همه و همه وارد می شدم تا ببینم آیا امکان داره که کسی بخواد مارو نجات بده ؟ کم کم تحت تاثیر دوستام و دانشگاه و تجزیه وتحلیل هایی که تو ذهنم می کردمبه سمت شال سبزها کشیده شدم، به مچم نشون سبز می بستم و تو همایش ها به تفکرم افتخار می کردم.

تا اینکه یه روز تو حیاط دانشکده مون یه آقایی منو صداکرد و گفت :ببخشید خانم این نشون سبز که همتون بستید واسه چیه؟ یه لحظه سکوت کردم ، خودمم نمی دونستم که چرا! گفتم : ما حامیان ... .

اون روز گذشت ، روز 14 خرداد بعداز اون شب طوفانی رفتم تو فکر سبزها : خدایا ! من که برای حاجت هم تا حالا یکبار از اینا نبسته بودم ؟ خدایا میگن تو فلان کتاب نوشته سبز بستن مردم، به معنای ذهنی خودشون ، نشون از دوره آخر زمونه و ... هزاران فکر  تا دلیل کارمو پیدا کنم.

نمی گم درعرض یه روز تفکرم عوض شد ، اما مثل مردم دیگه از صحبت های اون شب گیج شده بودم ! تاحالا سابقه نداشت برای به قدرت رسیدن ، تو یه مملکت که همه ادعای مسلمونی دارن ،  ببینم که افراد می خوان آبروی هم و اعتقادات چندین ساله ی مردم رو زیرسوال ببرن !

تاحالا هرموقع کسی می گفت آقا دارن پول مملکت و می خورن ! همه می گفتن نه بابا،  ساکت باش از این خبرا نیست ! نمی دونم حالا چی شده که گفتن ها راحت شده !

من که فقط به خاطر سبزبستن خودم ناراحتم و فکر می کنم به اعتقادات اسلامی خودم توهین کردم . برام خیلی مهم بود و هست که بهار به کشورم برگرده ،  مثل اون زمون که امام اومد ! اما الان بین این افراد تصور اومدن زمستون هم برام مشکله ! 

 

نوشته شده در جمعه پانزدهم خرداد 1388ساعت 6 بعد از ظهر توسط مریم | |

من هم صمیمانه این پیروزی رو به پریسا و همهی استقلالیها تبریک میگم. به هر حال با این برد تونستند ضایعگی جام آسیا رو جبران کنند !

                                           استقلال

بیایید با هم دعا کنیم که با این پیروزی اخلاق و منش این استقلالی ها هم کمی تغییر کنه شاید فرهنگ فوتبالشون یه ذره بالا بره !

 

نوشته شده در دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388ساعت 1 بعد از ظهر توسط مریم | |


Design By : Night Skin

Best Cod Music

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس